تبليغاتX
my jewel
 
my jewel
زندگی داستان مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی:گفت نخریدند تمام شد. دکتر شریعتی
درباره وبلاگ


خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی، ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته، تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی، زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان، تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر، عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌، ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
Wed 28 Mar 2012 :: 9:58 AM ::  نويسنده : مریم
قدر آدمهایی که دوستتان دارند را ؛

بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید ...

جملات زیبا گیله مرد

 

Sun 18 Mar 2012 :: 6:51 PM ::  نويسنده : مریم
سلام. سال نورو به همه جیگرای خودم  تبریک میگم. چند تا از مدل های جدید سفره هفت سین رو واستون گذاشتم. برین ادامه مطلب

 

 جدیدترین مدلهای تزئین سفره هفت سین نوروز | www.irannaz.com



ادامه مطلب ...
Sat 10 Mar 2012 :: 6:2 PM ::  نويسنده : مریم

کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت

 

کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید

 

کاش می شد که غم و دلتنگی

راه این خانه ی ما گم می کرد

و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم

و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید

و کمی مهربان تر بودیم

 

کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد

گل لبخند به مهمانی لب می بردیم

بذر امید به دشت دل هم

کسی از جنس محبت غزلی را می خواند

و به یلدای زمستانی و تنهائی هم

یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم 

کاش می فهمیدیم

قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم

 

کاش می دانستیم راز این رود حیات

که به سرچشمه نمی گردد باز

 

کاش می شد مزه خوبی را

می چشاندیم به کام دلمان

 

کاش ما تجربه ای می کردیم

شستن اشک از چشم

بردن غم از دل

همدلی کردن را

 

کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه همان لبخند است

که ز لبهای همه دور شده ست

 

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

قبل از آنی که کسی سر برسد 

ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم

شاید این قفل به دست خود ما باز شود

پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند

همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم

 

کاش درباور هر روزه مان 

جای تردید نمایان می شد

و سوالی که چرا سنگ شدیم

و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟

کاش می شد که شعار 

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان  

 

کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد

تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را

شبح تار امانت داران

 

کاش پیدا می شد

دست گرمی که تکانی بدهد

تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان

و کسی می آمد و به ما می فهماند

از خدا دور شدیم...

Thu 16 Feb 2012 :: 11:18 AM ::  نويسنده : مریم
 

 

ارزویم تو شدی

تا چشم ها را بستم
آرزويم تو شدي
فكر رفتن كردم
سمت و سويم تو شدي
تا كه لب وا كردم
گفتگويم تو شدي
در ميان سكوت شبهايم
جستجويم تو شدي
زير باران پر احساس خيال
شستشويم تو شدي
هركجا بودم من
پيش رويم تو شدي...
مهربان در تمام قصه هاي من
هيچ كس جز تو نبود
همه اويم تو شدي ...!

Tue 31 Jan 2012 :: 6:42 PM ::  نويسنده : مریم
 خواهش میکنم این مطلب رو کامل بخونید

 

یه مطلب خیلی مهم هست که باید همه ی کسانی که میان توی وبلاگ من

میان بدونن مخاطب این اپ هم پسر هارو شامل میشه و هم دختر هارو

خیلی بده ادمی که اصلا نمیشناسی اش بیاد توی وبت تهدیدت کنه یا اصلا

بهت تهمت بزنه

من مریم مدیر این وبلاگ یعنی مالک این وبلاگ هر کاری که بخوام توی این

وبلاگ و اینترنت انجام میدم اعم از پسر توی تور زدن با دختر ها دوست شدن

حتی شاید دوست داشته باشم خودم به کسی پیشنهاد دوستی بدم

میخوام بگم اختیار خودم و این وبلاگ دست منه به شخصی هیچ ربطی نداره

من  اصلا وبلاگ نساختم که بیام توی نت تا پسر توی تور بزنم اصلا قصد

دوستی با کسی رو ندارم

 

اینو گفتم تا همه ۲ تا چیز رو بفهمند ۱اینکه من از پسر جماعت متنفرم ۲ قصد

انجام هیچ کار نامربوطی توی نت نمیام پس لطف کنه اگه واقعا از حرفی که

میزنه مطمئنه ادرس وبلاگ یا ایمیل اش رو بزاره و توی نت علنی اش

کنه .........

برام مهم نیست که یه اشنا ست که داره اذیت میکنه یا یه غریبه هر کی

هست ادمه ....

 

Sat 28 Jan 2012 :: 7:17 AM ::  نويسنده : مریم
 

 

گنجشك با خدا قهر بود…….

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت .

 فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند

 و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:

مي آيد ؛

 من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگاه ميدارد...
و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.

 فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت

و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشك گفت :

 لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي.

اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟

 و سنگيني بغضي راه كلامش را بست.
سكوتي در عرش طنين انداخت.

 فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت:

ماري در راه لانه ات بود.

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

 آن گاه تو از كمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.!!!!!!!!
خدا گفت:

و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي!

 اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت …
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد …

Thu 26 Jan 2012 :: 11:10 AM ::  نويسنده : مریم
سلام برو بچ امیدوارم حالتون خوب باشه

بچه ها اول از خودم بگم من هفته ی دیگه اصلا نمیتونم بیام نت بنابراین

نظراتتون رو دور جواب میدم ناراحت نشین...حالا برین نکته ی بعد

 با دختر خاله و دختر دایی ام یه وب گروهی زدیم ادرس اش رو زیر

مطلب نوشته ام به اونجام سر بزنید و هرکی دلش خواست اونجام لینکش

کنیم توی وب نظر بزاره تا لینکش کنیم درضمن مارو هم با اسم زندگی رویای

لینک کنید

موفق باشید .........

WWW.lifephantom.blogfa.com

 

Sun 22 Jan 2012 :: 3:10 PM ::  نويسنده : مریم

 

خدايا.................

 

خواستم برایت بنویسم.

برای تو که نه بهترین که یکتا ترینی ...

برای تو که  با آمدنت، رنگ روزگازم  سبز و آسمان دلم آبی تر از همیشه شد.

برای تو، که عشق را زیبا برایم سرمشق کردی و محبت را چه دل انگیز به تصویر کشیدی.

آمدم تا در این خانه دلت، که روز گاری منتظر روی ماهت بود و به شوق

آمدنت "مهر آفرین" نام گرفت، بنویسم چند خطی از روی محبت..

کلامی از سر عشق...

 و یادگاری به پاس دوست داشتنت.

.

.

.

.

آهسته، نرم

آرام و گرم

آمدی و با بوسه ای طولانی و لطیف

عشق را در پیکرم دمیدی ،عمیق و ظریف

.

.

.

دیری نپایید،

آن مرغک  سرد و فراری

گرم شد  از نغمه های عاشقانه ات

بال زد و برگشت به سمت آشیانه

همنغمه شد او با حس جدید و آشنایت

حس وجود مرغ سعادت بر بام خانه

  حس وجود مرغ سعادت بر بام خانه

   حس وجود مرغ سعادت بر بام خانه

 

.

.

در یک غروب عاشقانه

گوهر تراش آفرینش

از مهر پاییز

رنگ و لعابی داد بر پرهای خسته

بال شکسته ،این روح بسته

.

.

. گوهر تراش ، گوهر میتراشید

 و از لطف آبان،

  دست طبیعت با سرانگشتان باران

رخسار سرد شیشه ها را می خراشید...

.

.

.

آهنگ گرم  حضورت به لحظه ای

 پیچید به ناگهان به این دل بیابانی

.

.

آهسته، نرم

        آرام و گرم

از روی تو بوسه ای ربودم و با لبان تو

نقشی به یادگار بر وجودم کشیدم به آسانی.

Mon 2 Jan 2012 :: 10:50 AM ::  نويسنده : مریم
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید…
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
۱۶، ……. ، ۱۰۰۰ ، ۱۵ ، …….. ، ۲۰ ، ۱۰
عجله نکنید!
کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید
نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست!

 

 

 

برای دیدن جواب صحیح به ادامه ی مطلب بروید…!



ادامه مطلب ...
Thu 29 Dec 2011 :: 12:31 PM ::  نويسنده : مریم

**به نام خدا**

 

به وبلاگم خوش اومدین ..........

 

خدايا!

من را با تقواي خودت سعادتمند گردان

و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.

در قضايت خيرم را بخواه

و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل

را در تأخيرهاي تو نپسندم.

آنچه را که پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نکند

و آنچه را که بازپس مي‌نهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.

...پروردگار من!

... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش

و من را از شر آنان که در زمين ستم مي‌کنند در امان بدار.

...خدايا!

به که واگذارم مي‌کني؟

به سوي که مي‌فرستي‌ام؟

به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛

يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟

يا به سوي آنان که ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌کنند؟

... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي

کارساز و زمامدار من.

...اي توشه و توان سختي‌هايم!

اي همدم تنهايي‌هايم!

اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!

اي ولي نعمت‌هايم‌!

...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشکلات!

اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بي‌کسي! اي تنها اميد

و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم

از توست و از کرامت بي‌انتهاي تو!

...تو پناهگاه مني؛

تو کهف مني؛

تو مأمن مني؛

وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و

زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...

...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم

و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.

...اي زنده!

اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.

...اي آنکه:

با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد

و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.

...اي آنکه:

در بيماري خواندمش و شفايم داد؛

 

در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛

در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛

در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛

در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛

...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم

من آنم که به بدي همت گماشتم

من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم

من آنم که غفلت کردم

من آنم که پيمان بستم و شکستم

من آنم که بدعهدي کردم ...

و ... اکنون بازگشته‌ام.

بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.

پس تو در گذر اي خداي من!

ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند

اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش

مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد.

...معبود من!

اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.

آقاي من!

بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.

نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،

نه ريسماني که بدان بياويزم

و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.

چه مي‌توانم بکنم؟ وقتي که اين کوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟

انکار!؟

چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و

جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهي مي‌دهند؟

...خداي من!

خواندمت، پاسخم گفتي؛

از تو خواستم، عطايم کردي؛

به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛

به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛

به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛

خدايا!

از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.

از آستان مهرت نوميدمان مساز.

آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.

از درگاه خويشت ما را مران.

...اي خداي مهربان!

بر من روزي حلالت را وسعت ببخش

و جسم و دينم را سلامت بدار

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن

و از آتش جهنم رهايم ساز.

...خداي من!

اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد

و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.

يا رب! يا رب! يا رب!

...خداي من!

اين منم و پستي و فرومايگي‌ام

و اين تويي با بزرگي و کرامتت

 

از من اين مي‌سزد و از تو آن ...

...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و

صميمي جوياي حال مني.

...خداي من!

تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!

تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه

زشتي کردار که من دارم.

...خداي من!

تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.

...تو که اين قدر دلسوز مني! ...

...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟

تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟

...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.

کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.

بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.

...خداي من!

مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم

بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.

...خداي من!

چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!

چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!

اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت

بر تمامي ما سايه افکنده....

يا رب! يا رب! يا رب!».

 

.: Weblog Themes By Pichak :.





خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ

آمار سایت

.

جاوا اسكریپت


Pichak go Up


پیج رنک